بــُـويـــ پـيــراهــَـنــ يــُـوسفـــ کهــ بيايد خبريــستــــ..

بــُـويـــ پـيــراهــَـنــ يــُـوسفـــ کهــ بيايد خبريــستــــ..

عيد قربان شد و ما ذبح نکرديمـــ دلي


را که غير قــَمرش قُمري ماه دگري ست


حتماً امسال قرار است بيايي آقا


حتماً امسال سپاه تو سپاه دگريست...


حتماً امسال قرار است ببينيمت ....آه


بوي پيراهن يوسف که بيايد خبريست...


دلم از شادي و شور از تو تماشايي تر


و نگاهي که گره خورده به چشمان دريست


و قسم مي خورد اينبار دو چشمم انگار


تو مي آيي..همه مي آيند...شب نه...سحري ست


و خداوند نگفته است مگر صبح قريب...


مي رسد...نکته همين جاست...کدامين سحري ست؟!


عيد قربان شدو قربان شده نفس من و تو


پيش پاي قدمش ذبح...غريب اين بحري ست


باز اين حنجر اسماعيل است ...ابراهيم


و تبر بر دوش يک پسر و يک پدري ست


ماه مهر آمده...بي مهري دوران پيداست


آب پيداست ولي آتش جان را سپري ست


سردي بهمن امسال به دود اسپند


و نگاهي که به دنبال کسي يا نفري ست


حتماً امسال قرار است بيايي آقا


حتماً امسال سپاه تو سپاه دگري ست


حتماً امسال قرار است ببينيمت ...آه


بوي پيراهن يوسف که بيايد خبري ست...


 


سروده شده در پنج شنبه.عيد قربان.توسط77  "مرگ"


 



 

نظرات کاربران
X
در صورت مشاهده مطالب مغایر با قوانین و شعونات اسلامی از بخش ارتباط با ما گزارش دهید تا سریعا حذف گردد